سلام
۱۰:۳۰که بلند شد ساعت ۱ صبونه تخی خوردم
بعد شیر و کیکم خوردم و تا الان هیچی نخوردم/البت گشنمم نیس.
فردا امتح زبون داریم و نخوندم. حوصله نداشتم...ولی اسونه.
امروز کلا پای کامی بودم و وبگردی میکردم.....
مهدی امروز ظهر رفت خونه ر اینا و همش هم به ر و هم م اس میدادیم
هاها خیلی باحال بود الکی به م گفتم ر فهمیده که ما به هم اس میدیم
ولی اصلا باور نکرد ولی انقد کشش دادم که باور کرد و اخرشم گفتم شوخی بود
خیلی روز مزخرفی بود/واقعا جای من اونجا خالیه(خونه روجی اینا)


خییییییییییییلی دلم واسشون تنگ شده
الانم دلم گرفتس. دوس دارم گریه کنم ولی نمیاد.
ای خدا چییییییییییییکار کنم
بعضی وقتا واقعا از زندگی خسته و سیر میشم و میگم چرا من افریده شدم؟؟؟؟؟!!!!
اره افریده شدم که همیشه تنها باشم و تودار و نتونم درددلمو به کسی بگم.
چرا من اینجوریم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! ای خدا........
امشب یعنی تصمیم گرفتم زود بخوابم. حالا ببینیم چی میشه.....
م شب خونه خاله اینا میخوابه...... خوشششششششششبحالشون
خب دیگه فردا میگم امشب کی خوابیدم.
پس تا فردا.......شب بخیر.....