سلام

دیشب ساعت۱:۳۰ خوابیدم

اخر امروز رفتم

هم رستوران هم سینما ۴بعدی.

خوب بود. خوشگذشت

امروز روز بدی نبود

فردا امتح عرب داریم.

بد نخوندم.

ساعت۳:۳۰برگشتیم و۴ رسیدم خونه و خوابیدم تا۷

م هم واسه طرحش مدال برنز بلژیک رو گرفت.

مبارکش باشه....

خوب دیگه هیچی ندارم بگم. شب بخیر.......

سلام

امروز دوباره ناهار نخوردم

دیشبم۱:۳۰ وسط اس دادن خوابم برد

م هم دیگه واسه همیشه میمونه

چون ویزاش درست نشد. خیلیییییییی واسش ناراحت شدم.

گناه داشت .خوشحال بود که داره میره ولی یدفه اینجوری شد

امروز کلاس زبون داشتم. بعدتا۹:۳۰ تو کیانپارس میگشتم /تو مرکزی و رضا رفتم.

دیگه نمیدونم چی بگم.... ۱۳اذر هم خاله اینا میان.

ر هم خیلی خوشحاله.منم از خوشحالیش خوشحال میشمخنده ی مصنوعی.

فردا قراره ببرنمون فجر با سینماشو ناهار و دسر و... از این سوسول بازیا......

۱۰۰۰۰ تومان هم باید ببریم که از مامان ۱۳تومن گرفتم ولی نمیرم. هه هه....

میشه باش ۲ تا شارژ ۵تومنی و ۱ ۲تومنی گرفت

فیزیکمم ریدم....

خب دیگه میخوام واسه اولین بار قبل از ۱ بخوابم.

تا فرداشب شب بخیر.......

سلام

دیشب ساعت۳خوابیدم چون همش داشتم با م اس بازی میکردم

خیلی خوب بود. الانم داریم اس میدیم. ناهار ماکارونی بود ولی من چلو کباب خوردم

فقط امتحان شیمیمو گند زدم.....واقعا ریدم. همونی بود که از فرزانگان تهران گرفته بود.

عصر رفتم کلاس ویولنم که همه زندگیمه.....

روزایی که کلاس موسیقی دارم بهترین روزای زندگیمه...

سلام

 ۱۰:۳۰که بلند شد ساعت ۱ صبونه تخی خوردم

بعد شیر و کیکم خوردم و تا الان هیچی نخوردم/البت گشنمم نیس.

فردا امتح زبون داریم و نخوندم. حوصله نداشتم...ولی اسونه.

امروز کلا پای کامی بودم و وبگردی میکردم.....

مهدی امروز ظهر رفت خونه ر اینا و همش هم به ر و هم م اس میدادیم

هاها خیلی باحال بود الکی به م گفتم ر فهمیده که ما به هم اس میدیم

ولی اصلا باور نکرد ولی انقد کشش دادم که باور کرد و اخرشم گفتم شوخی بود

خیلی روز مزخرفی بود/واقعا جای من اونجا خالیه(خونه روجی اینا)

خییییییییییییلی دلم واسشون تنگ شده

الانم دلم گرفتس. دوس دارم گریه کنم ولی نمیاد.

 ای خدا چییییییییییییکار کنم

بعضی وقتا واقعا از زندگی خسته و سیر میشم و میگم چرا من افریده شدم؟؟؟؟؟!!!!

اره افریده شدم که همیشه تنها باشم و تودار و نتونم درددلمو به کسی بگم.

چرا من اینجوریم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! ای خدا........

امشب یعنی تصمیم گرفتم زود بخوابم. حالا ببینیم چی میشه.....

م شب خونه خاله اینا میخوابه...... خوشششششششششبحالشون

خب دیگه فردا میگم امشب کی خوابیدم.

پس تا فردا.......شب بخیر.....

 

سلام

امروز پنجشنبه ۲۶/۸

نه روز خوبی بود/نه بد

امتحان ادبیاتمم بد ندادم

زبانمم عصر رفتم و بعدش تا فلکه سوم رفتم

و مامی اومد وباهم رفتیم

نگین و مرکزی و رضا وبرج رو گشتیم

و ایدا و کیمیا و شکوفه هم دیدم

و پسر خرابای جلو اموزشگامونم طبق معمول.....

و اون ۲تا دختر ج....ها که هرشب تو کیانپارس ولن......نصف سن منم ندارن...فسقلیا.....

یه کفش سفید پاشنه دار البته پاشنش طبیه

یه پیرهن صورتیه مدل گشاد و قلب یخی ۷و۸ رو گرفتم

ساعت ۱۱ هم برگششششششتیم

 وقلب یخی رو الان دیدم و........دیگه هیچچچی.

خب دیگه بهتره بخوابم....

تا فردا صبح یا همون شب بخیر....

سلام

امروز چهارشنبه بود ۲۵/۸

ناهار نمیدونم...

ظهر شیر وکیک خوردم و ۵:۳۰ ناهارمو خوردم.

م ظهر اس داد گفت هنوز ویزاش اوکی نشده. واقعا ناراحت شدم

که رفتنش با مشکل مواجه شد.

امروز زیستمو خوب دادم .ببینیمو بزریم....

روز بدی نبود ولی خوبم نبود/از صبح بارون اومد و بی خورشید بودیم

فردا امتحان ادبیات داریم و بد نخوندم/خوبم نخوندم

شهرزاداینا هم امروز اومدن اهواز و م تنها خونشون مونده تا ببینه کی کارش درس میشه

امیدوارم کارش درست شه و هرجا که هست موفق باشه.......

قراره فردا من ناهار درس کنم(ماکارونی)

خب دیگه شب بخیر تا فردا شب و روزی دیگر........

سلام

ببخشید دیروز از بس روز گندی بود حوصله خاطره نوشتن نداشتم

شب قبلش م رفته بود منم تا الان عذا گرفتم

دیروز کلا روز خوبی نبود چون :

۱ امتحان ریاضیمو گند زدم

۲ با سارینا و اناهیتا شب رفتیم کیانپارس گشتیم

سارینا هم چند دقیقه رفت با محمود

من و اناهیتا هم تو محام و مرکزی و رضا رو گشتیم

به من خوش نگذشت چون با چکمه پاشنه بلندا رفتم

پام داش میترکید و موهای رنگ شدمم تو صورتم ریخته بودم

کلا از تیپم راضی نبودم. بهتر بو تیپ اسپورت میزدم ولی دیگه.....

دیروز و امروز ناهار خورش قیمه بود

دیشبم روجی زنگید و ۲۰ دقیقه باهم حرفیدیم

یکم از افسردگی در اومدم ولی باز.......

امروز هم ساعت۱۱ بلند شدم و زیست خوندم چون فردا امتحان داریم

امشب رفتیم خونه مام جون دایی احمد اینا بودن بجز نوشین

با نیلو رفتیم تو اتاق و کلی حرفیدیم و خندیدیم و خلاصه بازم یکم از افسردگی در اومدم

البت دیشب گریمم گرفته بود.....  کاش یکی مثه م پیدا بشه و دردمو بفهمه

تو کل زندگیم و بین این همه جمعیت انگار که فقط اونو مشناختم و داشتم

ولی الان دیگه...... خب زیادی زریدم بهتره بخوابم . تا فردا شب بخیر....

سلام

امروز امتحان شیمی داشتیم و همه ریدن اخه زنیکه.... میگه از بنی هاشم بخونید بعد میره از کشوری فرزانگان تهران میاره.

ناهارمونم لوبیا پلو بود.

با م هم بعد از یک ماه که اس نداده بودیم  دیشب و پریشب رو جبران کردیم.

الانم ناراحتم چون ساعت ۱۱ پرواز داشت

 و رفت تهران که از اونور واسه همیشه بره

ساعت ۷:۳۰ رفتم کلاس زبان و ۹که تموم شد تا ۹:۳۰تو کیانپارس ول میگشتم

باز اون پسر میمونه ..... شمارشو گذاشت جلو پام

مرتیکه خر قیافش مثه........میمونه بعد قیافه هم میگیره عجب.....

خب تا فردا بای بای.....