دیروز ر اینا اومدن......۴شنبه......
و امروز عصر با خاله اینا رفتیم خونه دایی احمد و موقع برگشتن من رسوندن خونه و رفن تا عید![]()
ولی این ۳ ماهم زود میگذره![]()
دیشب خیلی خوب بود چون رفته بودیم خونه دایی رضا و همه بودن
خونه شهرزادم دیدیم. خوبه
همشم تو اتاق بودیم و م هم پیشمون بود و حرف میزدیم.
روژان چقدر عوض شده بود![]()
![]()
![]()
خییییییییییییییییییییلی لاغر کرده![]()
از ۷۵ کیلو شده ۵۷ کیلو![]()
ما داریم چاق میشیم. اون داره لاغر میشه.ای روزگار........
خلاصه دیشب خوش گذش
ت اما من شام نخوردم..البت طبق معمول.
و کلا دیروز گشنم نبود.
راستی اون مزاحمه (۹۳۶۲۶۶۲۷...) دیشب انقد زنگید که دادم گوشیرو به م
و جوابشو داد و رید بش. واقعا ممنونشم.دمش گرم.
ولی شمارشو ازم گرفت. معلوم نیسس باز باش چیکار داره.
بیخیال . خلاصه بعد از یکسال م رو دیدیم. موهاشو زده بود.
مهدی هم که همش اونور بود فقط اومد تو گوشیم فضولی کرد و رفت![]()
![]()
ناهار کباب و اش بود که من کباب خوردم.
شهرزادم دیدیم. واااای چه شکمش باحال شده بود.![]()
بچشم پسره. دقیقا پیش بینی من همین بود.
خب دیگه خیییییییییییلی خوابم میاد
ولی فک نکنم الان بخوابم .دیشبم با ر تا ۷ صب بیدار بودیمو همش درباره م صحبت میکردیم.![]()
اخه اینم صحبت کردن داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سوژه نداشتیم دیگه.![]()
![]()
پس تا فردا شب گوووووووود....![]()